واژه ی «گپ

و بدین گونه ایرانی ها شکست قادسیه را در زاب جبران نموده و خلافت بنی امیه را ساقط کردند. وقتییکه قوای شاه ساسانی (یزد گرد) در جنگ های نهاوند و قادسیه به مقابل اعراب مسلمان شکست خوردند ، کار اشغال فارس که در زمان خلیفۀ دوم اسلام آغاز شده بود تا سال 651 م تکمیل گردید. ملاک گزیدن در درجه اول شهرت اشعار و آثار است که طی زمان انجام گرفته و فقط در درجه دوم ضرورتهای معین (و از آن جمله ذوق خود تدوین گر) میتواند ملاک قرار گیرد.

و در فصل دوم جنبش مشروطیت دوم را توضيح داده و در باره رجال و شخصیت های این دوره و جریانات سیاسی اطلاعات مفید و علمی ارائه نموده است. زبان فارسی تا زمانی که تنها زبان گفتار بود به آن دری می گفتند و نه پارسی، ولی پس از آنکه در میانه ی سده ی سوم هجری به جای زبان پارسیگ زبان نوشتار گردید نام پارسی هم بدان داده شد و از این زمان دارای سه نام گردید : پارسی، دری و پارسی دری.

س – دستور معاصر زبان (پارسی) دری، پوهاند دکتور محمد حسین یمین ، مرکز نشراتی میوند، خزان ۱۳۷۸ش پشاور. چنين بده بستاني درهنگام ضرورت و ناچاری، نه تنها اشكالی ندارد، بلكه طبيعی است و برتوانگری و فراخ بالی زبان نيز خواهد افزود. هم باجریان ها و اوضاع روز آشنا شد وهم به ذخایر علمی خویش افزود. قانع. صبور. خرسند به بهرهء خویش. گفت این دختران را باین پسران خویش دادم هر یکی را ده هزار دینار کاوین کردم تو بدین بسنده کردی؟

تا بفرمایم که شما را طعام دهند که بسنده بود مر شما را و هم از شما بر شما امیر کنم. دو نوع دیکشنری آنلاین و آفلاین وجود دارد که برخی از آنها از چند زبان پشتیبانی می کنند. زيرا افغانها که قرنها قبل به لغات و اصطلاحات عربی آشنا شده بودند و ازنگاه افهام و افادهً کلمات فعلا کدام مشکلی را احساس نمی کنند بی موجب بايد بارديگر متحمل زحمت شده و کلمات نامانوس ديگری را فرا ميگرفتند.

باشد ولی ما از نظر رعایت رسم خط متنهای متقدمان آنها را در ذیل «بسند» آوردیم. مفرما غمزهء خونریز را کز خط حشم گیرد. پس چون مصطفی صلی الله علیه و سلم بنشست او را این قصه بگفتند و گفتند هر داوری که کنی ما بدان بسنده ایم و از حکم تو سر نتابیم. راضی و خشنود : ولیدبن مغیره پیرتر بود ایشان را از پیکار بازداشت و گفت بر آن باشید که هرکه نخست بدین مزگت آید او را حاکم کنیم تا میان ما داوری کند و به داوری او بسنده باشیم. بدون تردید هر نوشته ای، به شمول برگه موجود، دارای کاستی ها می باشد ، از این سبب از همه دوستان احترامانه خواهشمندیم ، در غنامند سازی آن با ما و سایر شهروندان شغنان یاری رسانده و در معرفی داشته های مادی و معنوی شغنان و شخصیت های فرهنگی ، عقیدتی و اجتماعی محیط زیبای مان، سایر افراد تحصیل کرده شغنان را که امروز در محیط شغنان و افغانستان نیستند، اما روح، روان، احساس، خرد و وجدان شان با مردم شان است، یاری رسانند.

گپ ارانا : (با رای هندی) gap orana : سخن دروغ میان مردم پراگندن . گپنا و کپنا gapna – kapna : گپ زدن . قناعت. رجوع به بسنده کاری شود. قناعت کردن. اکتفا کردن : بهرام گفت این تاج میان دو شیر گرسنه بنهید اگر او بیاید و این تاج برگیرد او بملک حق تر است و من بازگردم و اگر من بیایم و برگیرم من به ملک حق تر باشم همه بسخن و گفتار او فروماندند و متحیر شدند بر آنچه او گفت بسنده کردند و بپراکندند.

مشو مست از او خرمی کن بسند.اسدی. به علت سکته نابههنگام معین، بخشهای پایانی از اعلام (نشانهها) نیمهکاره ماند که پسازآن بدست جعفر شهیدی بهفرجام رسیده و به آن افزوده شد. دولت ظاهراً خود را مکلف به تقویۀ لسان پشتو وانمود کرده ولی در عمل هیچ گامی بلندی در این راستا بر نداشت .مکاتب در مناطق قبایل نشین گشایش نیافت و تحقیقات در لسان پشتو به شکل بسیار ابتدائی باقی ماند . مزیدعلیه بس که در اصل به معنی کفایت است و به مجاز به معنی بسیار و به معنی کافی نیز آمده است. ژاله بود و آن را تگرک نیز گویند.

فضل برمکی گفت ای شیخ بسنده کن که امیرالمؤمنین را کشتی. حق تعالی ترا بدعای درویشان دو پسر دهد و باین دو پسر بسنده کن. دارد بجاه خدمت او دل بسنده کار(1).فرخی. آنچه خرما بر او باشد. بر گیر شراب طرب انگیز و بیا پنهان ز رقیب سفله مستیز( 1) و بیا.حافظ. بنا بر تحقیق، این مکان در شمال شرقی ایران و نزدیک خوارزم بوده. شاید در مورد قدیمی ترین لغت نامه ایران چیزهای مختلف و پیچیدهای شنیده باشید. فلات (نجد) وسیعی است در آسیای جنوب غربی که شامل قفقازیه و ترکستان و افغانستان و ایران کنونی میشود. اقلیمی که میتوان آنرا سردسیری نامید در منطقهء وسیعی ممتد از آذربایجان تا فارس و کرمان دیده میشود.

قلعهء خرابه اي در کوه آن دیده میشود که داراي چاهی است و آب زیاد بنظر میرسد جریان دارد. و گفت این را به بلخان کوه فرست ترا پنجاه هزار سوار مدد آید، گفت اگر بسند نیاید، کمان بداد و گفت بنشان بترکستان فرست اگر دویست هزار سواری خواهی بیاید. کم کردن دهش را. تدارک کردن. حاضر کردن. مقابله کردن با وی. ظلم و بیداد کردن. زآهن هندي بعشق تیغ او چینیان چینی سجنجل کرده اند.خاقانی. ما بخطبه ای بسنده کرده ایم که ما از اهل بیت مصطفی ایم و تو قوت دین او کنی. از ابتدا بنده را ناامید از یاد گرفتن و تکلّم به این زبان کرده بودند-متاسفانه- پس از یکی دو سال گفتگو که می کردند تا حد زیادی متوجه می شدم ولی تمرین برای پاسخگویی نکرده بودم.

بر آن شدم کز منش سیر بیش. کسم که در این دامگاه دیو و ستور چه عقل مختصر آن تخم جادویی کارم. شرق شناس ومحقق موصوف مینویسد: زاده جدید زبان قدیمی که پیش از اسلام در کاپیسا و لمپاکه ( لغمان ) هند وبودایی گفته میشد عبارت از پشه یی می باشد. شاخه هندی : از هزار سال قبل از میلاد تاکنون در هند و پاکستان رایج بوده است. بیکساله دخل از تو کردم بسند. عقل بسند است یار غار مرا.ناصرخسرو.

دیدگاهتان را بنویسید