رودخانه ارس ، استان اردبیل

این رودخانه میان دشت های وسیعی قرار دارد که در زمان های قدیم، مأمن اقوام ترکمن بوده است. رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسیگوی و پدر شعر پارسی میدانند که به این خاطر است که تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشتهاست و این از نوشتههای ایرانی عربی نویس هم عصر رودکی- ابوحاتم رازی مسجل میگردد. مادرم هم زن مهمّی نبود؛ او هم اشتباهاً تبعید شد. ۱- پدرم مرد مهمّی نبود؛ اشتباهاً تبعید شد. ◙ چارهای نبود. حتّی پدرم که به رفاقت و هم نشینی من سخت خو گرفته بود و یک لحظه تاب جدایی ام را نداشت، گاه فرمان میداد و گاه التماس میکرد که تصدیق داری، باید به شهر بازگردی و ترقّی کنی!

دار و ندار ما هم اشتباهاً به دست حضرات دولتی و ملّتی به یغما رفت. سرطان های مرحله II رشد و انتشار بیشتر تومور را از طریق دیواره روده بزرگ یا راست روده به ساختارهای مجاور نشان می دهند. ◙ نامهای از برادرم رسید، لبریز از مهر و سرشار از خبرهایی که خوابشان را میدیدم: «… ◙ بیش از دو سال در بانک ماندم و مشغول ترقّی شدم. باید عزیزان و کسانت را ترک گویی و به همان شهر بی مهر، به همان دیار بی یار، به همان هوای غبارآلود، به همان آسمان دود گرفته بازگردی و در خانهای کوچک و کوچهای تنگ زندگی کنی و در دفتری یا ادارهای محبوس و مدفون شوی تا ترقّی کنی.

اتوبوس: بهترین مسیر برای رسیدن به پارک ملت استفاده از خط هفت اتوبوسهای BRT است و باید در ایستگاه نیایش یا پارک ملت از اتوبوس پیاده شده و قدم زنان به پارک بروید. این پروژه در منطقه22 تهران، غرب دریاچه چیتگر، بلوار اردستانی، انتهای دانش غربی، ضلع جنوب اتوبان شهید همدانی (حکیم) واقع شده است. در پایتخت به تکاپو افتادم و با دانش نامۀ رشتۀ حقوق قضایی، به سراغ دادگستری رفتم تا قاضی شوم و درخت بیداد را از بیخ و بن براندازم. بیش از یک سال و نیم نتوانستم از مواهب خداداد و نعمتهای طبیعت بهره مند شوم.

۱- نویسنده در این متن، از زبان طنز بهره گرفته است؛ دو نمونه از آن را در متن بیابید. میبریم: کنایه از سردی هوا / دم: مجاز از لحظه / جوجه کبکها، خط و خال انداخته اند: کنایه از اینکه بزرگ شده اند / چشم به راه بودن: کنایه از منتظر بودن / آب خوش از گلویش پایین نمیرود: کنایه از این که آسایش و آرامش ندارد. اما مهمترین کار ایرانیها در این مدت، حفر چند نهر دیگر بود که تا حال آب در آنها جریان دارد.

مهم ترین شعر رودکی، قصیده ی “دندانیه” است که با توجه به حال و هوای آن، گمان می رود آن را در روزگار پیری خود سروده است. برف کوه هنوز آب نشده است. قلمرو ادبی: به آب چشمه دست نمیتوان برد، ماست … ماست را با چاقو میبریم. بهترین پاسخی که می توان به این پرسش داد(چه کسی نخستین شعر را گفت؟)، “نمی دانم” است. پررونقترین دوران جلفا به زمانی بازمیگردد که ارامنهی منطقه به پرورش کرم ابریشم و حریربافی مشهور بودند و چون جلفا در مسیر راه ابریشم بود، درآمد بالایی داشتند. تاش(ترکی) آنکه چون خورشید نورانی است.

رباعیات او بیشتر محتوای عاشقانه دارد و به مقایسۀ قصاید و غزل هایش تصاویر در آنها از سهم ذهنی بیشتری برخوردار است. در پروژه ساختمان شهرداری با توجه به اینکه نیازمند یک بازنگری در طراحی بود, بازنگری آن ظرف یک ماه آینده توسط مشاور نهایی خواهد شد. برج ها شامل 30 الی 43 طبقه هستند و به نوعی طراحی خاصی را شامل شده است. این شرایط از نظر بازرگانی و حمل و نقل کالا بسیار با ارزش است. زدم : کنایه از این که ناگهان و به مدت کوتاه به جایی رفتن / دلم گرفت: کنایه از اینکه اندوهگین شدم / چشم پوشیدم: کنایه از صرف نظر کردم / حلقه به درها کوفتم: کنایه از سراغ موارد مختلف رفتم/ از…

تاکنون نیز تمامی میانجیگریها از جمله آمریکا و اتحادیه آفریقا برای تفاهم سه کشور به جایی نرسیده است. شکل امروزی آنها مربوط به دوره سنوزوئیک است . همچنین، وعدههای غذایی خود را مرتب و به موقع، در آرامش کافی، به پایان برسانند. پدر پیر، برادر نوجوان و خانوادۀ گرفتارم را درست در موقعی که نیاز داشتند از حضور و حمایت خود محروم کردم. قلمرو زبانی: آب جیحون فرو نشست: کنایه از این که دشواریها از میان رفت / آموی: زمین کنار رودخانه «آمو» / پرنیان: نوعی حریر، پارچه ابریشمی دارای نقش و نگار، سختی راه برایم آسان شد / مولیان: نام محلهای در بخارا / بوی: ایهام، (۱- رایحه ۲- آرزو) / مدهوش: سرگشته / قلمرو ادبی: ریگ آموی پرنیان شد: تشبیه، کنایه از این که دشواریها از میان رفت / بوی جوی مولیان مدهوشم کرد: استعاره پنهان / پا به رکاب گذاشتم: کنایه از این که آماده سفر شدم / تهران را پشت سر نهادم: کنایه از این که ترک کردم / بال و پر گشودم: استعاره پنهان / بخارای من ایل من: تشبیه.

بخارای من ایل من بود. اتاقم در وسط شهر بود. در ایل اسب سواری داشتم؛ در شهر ماشین نداشتم. قلمرو زبانی: زین و برگ: تجهیزات اسب مانند: زین و افسار و … قلمرو زبانی: لبریز: سرشار / مهر: مهربانی / شبدر: گیاهی علفی و یک ساله / شبدر دوچین: شبدری که دوبار پس از روییدن چیده شده باشد / کبک دری: کبک درّه / کمانه: نام کوهی … قلمرو زبانی: عدلیه: دادگستری / تیزبال: تیزپرواز، تیزپر / طفیلی: منسوب به طفل، وابسته، میهمان ناخوانده، آن که وجودش یا حضورش در جایی، وابسته به وجود کس یا چیز دیگری باشد / قلمرو ادبی: سری …

یکی آب و هوایی داشت و دیگری آن را هم نداشت. در ولایت مرکز حکومتی امپراطوری ساسانی دو رود فرات و دجله جاری بوده است که کتب پهلوی از اینان تحت نام وهروت و ارنگ (رنگها) نامبرده اند ولی ایرانشناسان در تعیین محل وهروت (رود نیک و دارای آب صاف) و اَرنگ (یعنی آب سیلابی) با هم اختلاف دارند گروهی به سمت سیحون و جیحون و گروهی به سمت سند و هیرمند و گروهی به سمت ولگا و گروهی به سمت ارس و سر انجام دارمستتر به سمت دجله متوجه شده است. هر که دام و زمین هم نداشت، دل میزد به آب برای صیادی.

قلب تالاب پریشان چشمه بنگ است و اگر زمینهای کشاورزان خریداری شود؛ عبور و مرور آنها در منطقه قطعشده و اتفاقات اینچنینی رخ نمیدهد کاظمینی افزود: علت خشک شدن چشمه بنگ چاههای اطراف این چشمه و فعالیتهای کشاورزی در فصل گرما و افزایش برداشت آب است که تنها راه برای نجات نیز خرید زمینهای این منطقه و نقلمکان کشاورزان از منطقه است. به همین خاطر تشخیص سندروم روده تحریکپذیر دشوار است و ممکن است پزشک معالج شما آزمایشهای مختلفی برای تشخیص آن تجویز کند. همچنین التهاب میتواند در مجاری صفراوی زخم ایجاد کند و منجر به آسیب کبدی شود.

در پی تشدید منازعات آبی بین افغانستان و ایران، در سال ۱۹۰۲ میلادی هند برتانیایی دو باره نمایندهای به نام مک ماهون فرستاد تا مسأله تقسیم آب رود هلمند را حل کند، اما دیده شد که این حکمیت نیز نتوانست منازعه را حل کند. گروه استانها- مدیرعامل شرکت آب منطقهای آذربایجانغربی با بیان اینکه ذخایر آب در پشت سدهای استان یک هزار و ۱۲۰ میلیون متر مکعب است، گفت: امسال در مجموع یک هزار و ۳۲۳ میلیون متر مکعب آب از سدهای استان برای احیای دریاچه ارومیه رهاسازی شد.

گرده: پشت، بالای کمر / کَهَر: اسب یا استری که به رنگ سرخ تیره است / کُرَند: اسب که رنگ آن میان زرد و بور باشد / تاخت و تاز: دواندن / به تیر دوختند: تیر زدند / دلاویز: پسندیده، خوب، زیبا / گرمسیر: منطقهای که تابستانهای بسیار گرم و زمستانهای معتدل دارد؛ مقابل سردسیر/ گرما را به گرمسیر سپردند: ترک کردند / قلمرو ادبی: چشمههای زلال در انتظارشان بود: جانبخشی / بی کران: بی کناره، کنایه از پهناور / … زنبوری طفیلی شدم و به کنجی پناه بردم: تشبیه، مفهوم عبارت آن است که آزادی و بزرگ منشی داشتم؛ امّا به فرومایگی و خواری افتادم.

دادیاری در دو شهر ساوه و دزفول به من پیشنهاد شد. ◙ سری به ساوه زدم و دربارۀ دزفول پرس وجو کردم. به تهران آمدم. با بدنم به تهران آمدم؛ ولی روحم در ایل ماند. زیرا همانگونه که شعر و چنگ رودکی سبب حرکت امیر سامانی از هرات به وطن اصلی خود، یعنی بخارا شد، نامه برادر نیز باعث شد که نویسنده ترقی در تهران را رها کرده و به وطن اصلی خود یعنی عشیره و قبیله خود بازگردد. ◙ نامۀ برادر با من همان کرد که شعر و چنگ رودکی با امیر سامانی!

«نامه برادر با من همان کرد که شعر و چنگ رودکی با امیر سامانی! در ابیات زیر، جیحون را میتوان به دو گونه گزارش کرد، نخست همان رود آموی، و دیگر به معنای رود. از این ننگ به نیشابور گریخت و از بارگاه پدر دور شد. در این شهر دهها اقامتگاه بومگردی، هتل، مسافرخانه و هتلآپارتمان وجود دارد. میزان تبخیر و ریزشهای جوی بستگی دارد. ◙ آب جیحون فرونشست؛ ریگ آموی پرنیان شد؛ بوی جوی مولیان مدهوشم کرد. آب این دریاچه از صدها چشمه کوچک و بزرگ مناطق دشت ارژن و دشت فامور و چشمه های زيادي که در کف دریاچه وجود دارند، تامين ميشود.

دیدگاهتان را بنویسید