را در یک صفحه ملاحظه نمایید

این فارسی دری به دلیل واژه های گویشی آن، برای فارسی زبانان بیرون از خراسان دشوار و از این رو از دید عنصرالمعالی زبانی دور از شیوایی بود، همچنان که او پارسی مطلق، یعنی فارسی سره را نیز که به واژه ها و عبارات و امثال و حکم تازی آراسته نباشد، دور از شیوایی می داند. دوستداران زبان دری اول بهتر است بدانند کهزبان دری چیست و کلمات دری را از زبانهای دیگر مثل عربی و انگلیسی تشخیص بدهند. شما اول از خود تان شروع کنید.

با داشتن حدود 1000 کلمه در اکثر زبان ها می توانید مکالمات مشترک و غیر تخصصی با افرادی که ملاقات می کنید را داشته باشید، در مورد روز خود به آنها بگویید و در درباره اتفاقات مشترک بحث کنید. به دلیل این گسترش زبان فارسی است که «رستم لارجانی» حدود سال ۴۰۰ هجری برای فرمانروایان همدان شاهنامه می سراید و در زمان فرمانروایی خاندان کاکویه در اصفهان، ابن سینا دانشنامه ی علایی را به زبان فارسی تالیف می کند و کمی بعد «فخرالدین اسعد گرگانی» ویس و رامین را می سراید.

از این نمونه اند ترجمه ی تفسیر طبری، ترجمه ی تاریخ طبری، آفرین نامه ی بوشکور، شاهنامه ی ابومنصوری، شاهنامه ی فردوسی، هدایة المتعلمین، حدودالعالم، تفسیر قرآن پاک و اشعار شاعرانی چون شهید بلخی، بوشکور و غیره. از نامدارترین آثاری که در این دوره ترجمه شد، باید به ترجمهٔ پنچه تنتره یا کلیله و دمنه از سانسکریت به فارسی پهلوی اشاره کرد. نخست پیروزی با عربی بود که با داشتن همه ی ویژگی های یک زبان توانا و به عنوان زبان دین و دستگاه خلافت اسلامی و مجهز به خطی که با همه ی نواقص خود بهتر از خط پهلوی بود، همچون سرداری که تا آن زمان روی شکست ندیده بود، پا به میدان نهاد.

گسترده و متنوع است که احاطه بر آن ها برای یک یا چند نفر ممکن نیست، کارخانه های عظیم رنگ سازی از هر باب و آزمایشگاه های مجهز برای تأمین نیازهای نقاشان و چاپگران و ماشین ها و ادوات تکثیر، تزئین بناها و اماکن، نقش پارچه و ظروف و اتومبیل و فرآورده های صنعتی و رنگ های خوراکی و الوان کاغذ و هزاران مصرف رنگی دیگر، پیوسته در کارند، مخصوصاً در زمینه چاپ و نشر که جایگزین نوشتن و نسخه برداری در گذشته است بی وقفه انواع مرکب های چاپ در الوان و انواع بسیار در حال تولیدات و دنیای رنگ در واقع دنیایی است گسترده و حیرت انگیز و یکی از چهره های خیره کننده تمدن امروز همین موضوع رنگ است که هیچ چیز و هیچ جا بی رنگ نیست و هیچ مصرف کننده ای بدون توجه به رنگ مورد پسند خود اقدام به خریداری نمی کند و البته برای شما خالی از غرابت نیست اگر بگوئیم ریشه و اساس این همه ابداع و اختراع و صنعت همان کارگاه های ساده قدیمی مرکب سازی و رنگ رزی است، کار و تلاش میلیون ها انسان در طول قرن ها، زمینه به وجود آمدن دنیای افسانه ای رنگ شده، مرکب سازی در گذشته پایه ی مهم نوشتن و نشر علم و تعلیم و تربیت بوده و در متن نیازمندی های جامعه قرار داشته، مرکب سازی با داروسازی و پزشکی نیز مربوط بوده، پزشکی نامه های قدیم دارای نسخه های متعدد و متنوعی درباره ی مرکب سازی است از جمله تحفه حکیم مؤمن طبیب شاه سلیمان صفوی سید محمد مؤمن حسینی از اطباء بزرگ شیعه و کتاب قرابادین کبیر از محمد حسین عقیلی خراسانی طبیب بزرگ قرن دوازدهم.

پارسی باستان بدین گونه که در سنگ نوشته های بیستون و تخت جمشید و نقش رستم و چند جای دیگر آمده است، نه می تواند در زمان خود زبان گفتار بوده باشد، و نه می تواند با گذشت پانصد سال، تا این اندازه که در زبان پارسیگ می بینیم، ساده گردد. ولی از یک سو هر چه گروه زبان های خاوری و باختری، با گذر از دوره ی کهن به دوره ی میانه، از یکدیگر دورتر می گشتند، و از سوی دیگر هر چه همبستگی سیاسی، ملی و فرهنگی، میان تیره های ایرانی نزدیک تر می شد، به همان اندازه نیاز به یک زبان رسمی فراگیرتر می گشت.

بنابراین زبان گفتار پایتخت هخامنشی که صورت بسیار ساده شده ای از زبان ادبی و کهن کتیبه های هخامنشی بود، پانصد سال پس از آن به نام زبان دری، همگام با پایگیری قدرت سیاسی ساسانیان، در بسیاری از نقاط ایران به عنوان زبان تفاهم میان تیره های ایرانی رواج گرفت. پهناور ایران، هر یک از تیره های ایرانی به یکی از زبان ها و گویش های ویژه ی خود سخن می گفتند، از دیرباز، وجود یک زبان فراگیر که وسیله ی تفاهم میان آنان باشد، نیازی سخت آشکار بود. دلیل آن چون این است که در این دوره هیچ یک از شاخه های زبان های ایرانی باستان هنوز تا آن اندازه از تنه ی اصلی و یگانه ی خود دور نشده بود که برای گویندگان زبان دیگر کاملا بیگانه باشند.

زبان پهلوی ساسانی یا پارسیگ و زبان پهلوی پارتی یا پهلویگ چنان به یکدیگر نزدیک بودند که مردم این دو زبان سخن یکدیگر را به خوبی درمی یافتند و همین اندازه خویشاوندی و نزدیکی را نیز می توان پیش از آن میان دو زبان پارسی باستان و مادی گمان برد که هر یک در همان محلی که سپس تر میهن زبان پارسیگ و پهلویگ بود رواج داشتند. دوستداران زبان پهلوی این زبان را از راه متن پهلوی ویس و رامین می آموختند. بنابراین در عین حال که سخنوران عموما فرقی میان پارسی و دری و پارسی دری نگذاشته اند و هر سه نام را به جای یکدیگر به کار برده اند، ولی گاه نیز دری و پارسی دری را فارسی خراسان و پارسی را زبان همه ی ایران نامیده اند، ولی در این جا نیز همان گونه که اشاره شد، نه به عنوان دو زبان مستقل، بلکه به عنوان دو سبک از یک زبان واحد.

١۲. شاهنامه، چاپ مسکو، ۸ – ۲۵۴ – ٣۴۵۸، در متن، فارسی و دری آمده است. البته فارسی تنها با گویش های محلی خراسان نیامیخته بود، بلکه این زبان در هر بخشی از ایران که نفوذ می کرد طبعا مقداری از واژه های زبان ها و گویش های آن جا را می گرفت که از این مقدار، تعدادی به وسیله ی مولفان آن سرزمین درون زبان فارسی نوشتار می شد که از آن باز تعدادی از راه همان آثار به فارسی نوشتار استاندارد راه می یافت. از آن جا که در نجد (سرزمین بلند.

کوشش دراين زمينه بايد هميشگی باشد و برآيند آن تدريجی و نسبی خواهد بود و تا زبان زنده و پايدارست، برهمهی اهل زبان است که همواره در پاسداری از آن پويا و کوشا باشند. تا این که پیرامون هزار و پانصد سال پیش، یکی از گویش های جنوب باختری به نام دری، رفته رفته به دیگر بخش های ایران گسترش یافت. 9- يادداشتهاى در تاريخ صنايع افغانستان، اين کتاب علامه حبيبى در سال ١٣٨٢ هـ ش از جانب مرکز تحقيقاتى علامه حبيبى با اهتمام دکتر خوشحال حبيبى و استاد حبيب الله رفيع در ٥٧ صفحه به چاپ رسيده است و شامل موضوعات خطاطى، مصورى و نقاشى، اثر هنرى هرات در فارس، مکتب هنرى هند، صحافى و جلد سازى و اثر، منسوجات، قالين باقى، نجارى و غيره ميباشد این کتاب همان گونه که در مقدمه آن آمده در واقع خلاصه از کتاب هنر در عهد تیموریان علامه حبیبی است، که اصل آن قریب به هزار صفحه می باشد و درزمان حیات مرحوم حبیبی چاپ ومنتشرشده است.

در این عهد برجسته کاری بر ظروف طلا و نقره رواج یافت، صحنه های شکار، تصاویر جانوران و نیز نقش سیمرغ بر ظروف عهد ساسانی فراوان بود. پس با پای گرفتن فرمانروایی سامانیان، دری که زمانی نام زبان درگاه ساسانیان بود، اکنون نام زبان درگاه سامانیان، یعنی نام زبان مردم خراسان گشت، در برابرِ فارسی به عنوان زبان دیگر جاها، و به ویژه پس از آنکه فارسی خراسان به دلیل آمیختن با گویش های محلی، تفاوت هایی نیز با فارسی نقاط دیگر پیدا کرد، این اختلاف نام مجوز دیگری نیز یافت، چون واقعا بسیاری از این واژه های گویشی خراسان، برای سخنوران غیر خراسانی مهجور و نامفهوم بود.

عبدالله بن مقفع گوید، زبان های فارسی عبارتند از فهلوی و دری و فارسی و خوزی و سریانی، فهلوی منسوب است به فهله، نام پنج شهر است و آن اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان است. اینکه می گوید دری زبان درباریان و منسوب به دربار پادشاهی بود، از این سخن نخست این نکته درست می گردد که دری از در به معنی درگاه است که ابن مقفع آن را به «باب» ترجمه کرده است و خواست از در و درگاه در این جا، پایتخت، و دری زبان مردم شهرنشین پایتخت ساسانی و شهرهای مداین بود و اینکه می گوید از میان زبان های اهل خراسان و خاور، زبان مردم بلخ در زبان دری بیشتر است، بدین معنی است که این زبان دری، از باختر ایران به خاور نفوذ کرده بود و در آن جا با زبان های آن سامان آمیخته بود.

این که میگوید دری زبان درباریان و منسوب به دربار پادشاهی بود، از این سخن نخست این نکته درست میگردد که دری از در به معنی درگاه است که ابن مقفع آن را به “باب” ترجمه کرده است و خواست از در و درگاه در این جا، پایتخت، و دری زبان مردم شهرنشین پایتخت ساسانی و شهرهای مداین بود و این که میگوید از میان زبانهای اهل خراسان و خاور، زبان مردم بلخ در زبان دری بیشتر است، بدین معنی است که این زبان دری، از باختر ایران به خاور نفوذ کرده بود و در آن جا با زبانهای آن سامان آمیخته بود.

و اما دری زبان شهرهای مداین بود و درباریان به آن سخن می گفتند و منسوب به درگاه پادشاهی است و از میان زبان های مردم خراسان و خاور، زبان مردم بلخ در آن بیش تر بود. پس از آنکه زبان دری یا پارسی زبان نوشتار شد، نه تنها سخنوران خراسان، چون رودکی سمرقندی و بوشکور بلخی و مسعودی مروزی و بوعلی سینای بخارایی و بوریحان بیرونی خوارزمی و منجیک ترمذی و سنائی غزنوی و خواجه عبدالله انصاری و هروی و فردوسی طوسی و خیام نیشابوری و منوچهری دامغانی به این زبان نوشتند، بلکه نیز سخنوران جاهای دیگر چون فرخی سیستانی و غضایری رازی و بوسلیک گرگانی و جمال الدین اصفهانی و قطران تبریزی و خاقانی شروانی و نظامی گنجوی و مسعود سعد لاهوری و بابا طاهر همدانی و سعدی شیرازی و صدها سخنور دیگر از هر گوشه و کنار این سرزمین.

در زمان هخامنشیان، با آنکه در کنار وحدت سیاسی و در زیر نفوذ آن، کم کم خودآگاهی به همبستگی ملی بیدار می گردید، ولی باز هنوز نمی توان از وجود یک زبان رسمی فراگیر سخن گفت و زبان پارسی باستان، با آن که از زمان داریوش بزرگ زبان نوشتار نیز شد، ولی نتوانست به عنوان زبان گفتار پا از قلمروی خود بیرون نهد. فریاد مظلومیت خود را بالا کنید. غزل خوشحالخان فصل نوینی را در تاریخِ هنرِ گفتاری باز کرده و امکان آنرا مساعد ساخت تا جایش را در پهلوی ادبیات ملی دیگر احراز کند. آن چه او درباره ی زبان فهلوی یعنی پهلوی و پیوستگی آن با فهله یعنی پهله می گوید و پنج شهری که نام می برد، همه می رسانند که خواست او همان زبان پهلوی پارتی یا پهلویک یا پهلوانیک است.

البته این هم محتمل است که قطران که زبان گفتار او با هم شهری هایش زبان ایرانی آذری بود، هر چند هنگام نوشتن بر زبان فارسی تسلط داشت، ولی در سخن گفتن به این زبان کمی کند بود. از این رو باید گفت که پارسی باستان یک زبان نوشتار ادبی و کهن بود که با زبان گفتار فاصله ی زیاد داشت و زبان نوشتار پارسیگ، اگر چه دنباله ی آن زبان است، ولی دنباله ی راست آن نیست، بلکه از زبان گفتار سخت تاثیر دیده است. ١6. همچنین حکیم میسری در دانشنامه که در سال ٣۷۰ هجری در دانش پزشکی سروده است، آن جا که در دیباچه ی کتاب خود سخن می گوید، پارسی و دری را یک زبان گرفته است (به کوشش برات زنجانی، تهران ١٣۶۶، بیت ۸۵ -۸۰).

دیدگاهتان را بنویسید